شاید تو

تمام غربتم تویی و اشنا نمیشوی

چرا سکوت میکنی ؟ چرا خدا نمیشوی؟

چه میشود غزل و تو چه میشود ترانه من؟

چ فکر احمقانه ای تو باوفا نمیشوی

تو مانده ای و سینه ام و های های گریه ام

چرا جدا عزیز من؟چرا رها نمیشوی؟

اگرچه کفر میکنم گناه ان ب گردنم

خدا ببخش عاشقم...تو هم خدا نمیشوی

دگر تمام میشود هرانچه بود هرانچه هست

فرشته ات نمیشوم ...تو بی ریا نمیشوی...

شعری از دکتر سهیلا چهاردانگی